دکتر سید جواد طباطبایی

وبلاگ معرفی دکتر سید جواد طباطبایی

ماکياولي آغازگر انديشه سياسي جديد(روزنامه اعتماد)

گزارش درس گفتار سيدجواد طباطبايي «قسمت دوم»

کتاب شهريار در شرايط خاصي نوشته شد. ماکياولي زماني که از دولت کنار گذاشته شد شروع کرد به تامل کردن در امر سياسي و در اينکه مناسبات سياسي چيست. تا پيش از اين ماکياولي به عنوان سفير و فرستاده جمهوري فلورانس در مذاکرات با قدرت هاي بزرگ حضور داشت و سياست را در عمل لمس کرده بود و به عبارت ديگر سياست روز و جديد را تجربه کرده بود اما از اينجا به بعد است که ماکياولي از کارهاي عملي خود فاصله مي گيرد و به نويسندگان قديم که سياست زمان خودشان را تجربه کرده اند و در سياست روزشان تامل نظري کرده اند، بازمي گردد. بدين علت که مفاهيمي تدوين کند تا تجربه سياسي خودش را در آن مفاهيم بريزد و توضيح بدهد و در اينجا مساله ماکياولي اين بود که در حوزه سياست به چه صورتي مي شود يا با چه ابزاري مي شود بنيانگذاري کرد.

ماکياولي در اين دوران که از کار دولتي به دور بود با فردي به نام فرانسيسکو ويتوري که او هم مانند خودش سفير و از رجال مهم زمان خودش بود تعدادي نامه رد و بدل کردند که بسيار مهم هستند و در آن نامه ها ماکياولي توضيح مي دهد مي خواهد چه کار کند و غايت خودش را توضيح مي دهد. در اينجا نکته يي که بسيار قابل تامل است اين است که ماکياولي اشاره مي کند من رساله مختصري نوشتم که برخلاف قدما که رساله خود را با صناعات ادبي و لفظي و معنوي مي آرايند و در آن شاه را به عدالت دعوت مي کنند من هيچ يک از اين صناعات را در رساله خود نياورده ام پس رساله به زبان ساده نوشته شده است. پس در اينجا يک اشکال وجود دارد. چرا ساده و به چه معنايي ساده نوشته است؟ ساده نوشته بودنش اينجا بدين معني است که از لفاظي هاي گذشتگان که خود حجابي بوده است بر بي معنا بودن مضمون رسالات شان حذر کرده است. چون در آن رساله ها از اول تا آخر راجع به عدالت صحبت مي کنند و نه خودشان بدان عمل مي کنند و نه شاه، پس حرف معنوي است در لفافه کلام بي معنا.

اما ماکياولي زبانش را از کجا آورده است که در اين نامه توضيح مي دهد. ماکياولي در آن دوران در بيرون از فلورانس در تکه زمين کوچکي که داشت کار مي کرد و هر روز لباس کار مي پوشيد و در گل و لاي و بعد به قهوه خانه مي رفت و با آدم هاي معمولي تا عصر روزگار مي گذراند و عصر به خانه برمي گشت و لباس هاي انباشته از گل و لاي را از تن درمي آورد و لباس فاخر روميان کهن را مي پوشيد و به حجره کار خود وارد مي شد و در آنجا به مدت چهار ساعت با بزرگان به گفت وگو مي پرداخت و از آنها ياد مي گرفت که چه گفته اند و به چه ترتيبي سياست را ديده اند و عمل و کارهاي گذشتگان را از نوشته هاي آنها ياد مي گرفت.

آن قسمتي که براي ما مهم است آن عوض کردن لباس است. عوض کردن لباس به معنايي است که من از تجربه روزمره دهاتي خودم فاصله مي گيرم و با بزرگان مي نشينم در لباس آنها، به عبارت ديگر با لباس دهاتي با بزرگان مي شود نشست و برخاست کرد و دم زد. منظور اين لباس ظاهر نيست بلکه منظورش اين است که من از تجربه سفير سياسي شکست خورده يي که من هستم فاصله مي گيرم و در اينجاست که او تجربه امور دنياي جديد را با خواندن پيوسته آثار قدما درهم مي آميزد و در اينجاست که انديشه سياسي جديد ظاهر مي شود. به عبارت ديگر کسي که در روزمرگي سياست روز گير کرده باشد بديهي است که نمي تواند کاري انجام دهد چون مساله اصلي اتفاقاً اين فاصله هايي است که مي شود ايجاد کرد با وضعيت روزمره و سياست روز براي تامل در ماهيت و سرشت مناسبات سياسي و قدرت که به عبارت ديگر ماکياولي ديالکتيکي ميان تجربه و تامل نظري ايجاد مي کند و در اين نسبت پيچيده است که در واقع ماکياولي زبان سياسي نوآييني را وارد مي کند. اين زبان ساده ولي در بيان پيچيده توضيح داده شده است. يعني به عبارت ديگر نه زبان کهن آيين است و نه زبان عاميانه که در اين بين مرزي وجود دارد که در آنجا اين حرف جديد ساده اما به شيوه يي پيچيده بيان شده است.

اين بيان ساده است اما مفاهيم در کنار همديگر در يک نسبت بسيار پيچيده فکري بيان شده که توضيح آن را و انتقال آن را به زبان ديگر مشکل مي کند. همان طور که اشاره کردم ماکياولي آغاز زبان ايتاليايي است يعني جايي که زبان لاتيني، زبان قديمي روم و قرون وسطايي به صورت جديدي بيان و تبديل مي شود. ماکياولي هم در کتاب خود از اين دو زبان بهره جسته است مثلاً عنوان کتاب و فصل ها به زبان لاتيني است ولي متن کتاب به زبان ايتاليايي است. عنوان کتاب ماکياولي که ما به «شهريار» ترجمه مي کنيم به ايتاليايي

IL principe
است اما در اصل عنوان کتاب به لاتيني

De principatibus
بوده است يعني درباره نظام هايي که prince در راس آنها قرار دارد.

ماکياولي در نخستين فصل از کتاب شهريار که بيش از چهار يا پنج سطر نيست در مورد نظام هاي شهرياري صحبت مي کند که چند نوع هستند و چگونه مي شود آنها را به دست آورد و حفظ کرد.

پرسش از اينجا آغاز مي شود که چرا ماکياولي آغاز کتابش که مهم ترين فصل کتابش است را اينقدر کوتاه مي نويسد؟ علت اين است که ماکياولي در اينجا يک گسست ايجاد مي کند با فلسفه سياسي از نوع ارسطويي و سياستنامه نويسي قرون وسطايي که طول و تفصيل مي دادند و درباره رژيم ها و انواع نظام ها و چگونگي آنها بحث مي کردند. ماکياولي همه اينها را به راحتي کنار مي گذارد بدين علت که همه اينها بي ربط هستند. مساله اساسي در سياست فضيلت و اخلاق نيست بلکه قدرت است پس بنابراين از همان آغاز به بحث اصلي که همانا قدرت باشد، مي پردازد که عبارت باشد از اينکه نظام هاي شهرياري چند نوع هستند يعني قدرت در اين نوع نظام ها و نه در جمهوري ها چند نوع است و چه جوري به دست مي آيد. آشوري عنوان فصل يکم را ترجمه کرده است به «پادشاهي ها بر چند گونه هستند و شيوه هاي فراچنگ آوردن شان» . حدوداً کلمه يي که در همين آغاز مهم است اين prince است يعني آن نظام هايي که جمهوري نيستند بلکه شهرياري هستند که آشوري در اينجا به پادشاهي ترجمه کرده است.

جمله اول کتاب را آشوري ترجمه کرده است به «همه کشورها، همه فرمانروايي هايي که بشر تاکنون در سايه شان زيسته يا جمهوري بوده اند يا پادشاهي». ظاهراً درست است چون تا زماني که ماکياولي از دولت مي نويسد بر دو نوع هستند؛ جمهوري و سلطنتي که به فارسي پادشاهي گفته مي شود.

کلمه پادشاهي که در اينجا آمده است درست نيست. در واقع نظامي است که در راس اش شهريار ((IL principe قرار دارد چون نظام پادشاهي (شاهنشاهي) نظامي است که شاهان متعددي وجود دارند و در راس اش امپراتوري وجود دارد.

ماکياولي در کتاب شهريار يک بار از monarcia استفاده مي کند و آن هم در مورد سلطان ترک يا همان عثماني است ولي در مورد ايتاليا از کلمه principatibus استفاده مي کند. پس دو نوع دولت وجود دارد؛ يکي جمهوري و ديگري شهرياري. جمهوري ها عبارتنداز حکومت هاي آزاد. اصطلاحي که در آن زمان به کار مي رفت vivere politico civile يعني نظام مبتني بر مناسبات شهروندي بود که انسان ها عادت کرده اند به زيستن آزاد و ديگري جوامعي که در آن شهريار در راس است.

به متن باز مي گرديم. «همه کشورها» که آشوري ترجمه کرده است در متن ترجمه tutti gli stati است که جمع stato است که معادل امروزي اش state است. اين اصطلاحي که ماکياولي در آن زمان به کار مي برد براي اولين بار به کار مي رود و هنوز به معناي دولت، جديد نيست. در زبان هاي انگليسي، فرانسه و آلماني هر سه از واژهstate استفاده مي کنند چون ريشه لاتيني يکي است و چون آنها سابقه زبان خودشان را مي دانند، بدين گونه استفاده مي کنند و به معناي امروزي معنا نمي کنند. چون زبان خودشان را تاريخي مي دانند اما زبان ما در اين مباحث تاريخي نيست، چون تاريخ اين حرف ها را نمي دانيم و نداريم و از طرف ديگر قرينه سازي است با توجه به زبان هاي خارجي که ترجمه مي کنيم. واژه کشور که در اينجا استفاده شده است نادرست است حتي در صورتي که در قانون مشروطه هم بدين گونه ترجمه شده است چون در آن زمان دولت به معناي دولت مستعجل به کار مي رفته است.

اينکه دولت در آن دوره به اين معناي جا افتاده امروزي در علوم اجتماعي و علم سياست به کار نمي رفت به اين علت بود که کلمه دولت سابقه استعمال قديمي دارد در عنوان بعضي از کتاب هاي تاريخي خصوصاً دولت آل سلجوق کتاب نوشته شده است و به کار مي رفته است. اين دولت آل سلجوق دقيقاً در استعمال امروزي خود مفهومي غيرشخصي و مجرد است. امروزه دولت چيزي وراي حکومت و شاه و رئيس جمهور است و امري است مجرد و داراي اصالت و با آمدن و رفتن تغيير پيدا نمي کند. حال چرا در زمان ماکياولي نمي شد به اين معنا استفاده کرد؟ چون مفهوم حاکميت که بعد از آن در همان قرن ژان بدن توضيح داد که مساله سياست، مساله حاکميت است که غيرقابل تجزيه است و وجود دارد و يکي است و هميشه هم ادامه پيدا مي کند و از بين نمي رود. تا زماني که اين مفهوم نيامده بود اين مفهوم دولت ظاهر نشده بود. در زمان ماکياولي دولت به معناي دولت آل سلجوق بود يعني حکومت به معناي فرمانروايي؛ فرمانروايي شخصي بر گروهي از مردم که آنها را هدايت مي کند و بر آنها چيره است.

در اينجا بحث بر سر اين موضوع است که از همان آغاز توضيح مي دهد که موضوع علم سياست عبارت است از Stati يعني فرمانروايي هايي در قلمرو سرزميني در کشورها و از طرف ديگر ماکياولي براي اينکه در واقع دقيق گفته باشد اين را نمي گويد که همه کشورهايي که تاکنون بشر در سايه آنها زيسته بلکه مي گويد دولت هايي که وجود داشته اند يا وجود دارند. يعني اين را محصور مي کند و مي خواهد توضيح بدهد که هم در گذشته و هم در حال اين طور است.

نکته بسيار مهم اين حصر است که به قول اهل فلسفه اين حصر عقلي نيست بلکه عملي است چون فيلسوفان گذشته وقتي درباره شيوه هاي مختلف فرمانروايي بحث کرده اند اعم از ارسطو يا فارابي سعي کرده اند بيشترين نوع فرمانروايي را ذکر بکنند. ارسطو در يونان شش نوع فرمانروايي را بيشتر نمي شناخت و فارابي هم چندين نوع فرمانروايي را اضافه مي کند تحت تاثير ترجمه هايي که شده بود. اين براي خاطر اين است که حصر عقلي را در واقع وارد کرده باشند و گفته باشند به لحاظ عقلي حکومت ها مي توانند اين چند نوع باشند اما احتمال اين وجود دارد که بسياري از اين شيوه هاي حکومتي اصلاً به لحاظ تاريخي ظاهر نشده اند و ما داريم راجع به چيزي بحث مي کنيم که اصلاً تجربه عملي در مورد آنها نمي شود. بنابراين حصري که ماکياولي وارد مي کند حصر عملي است از ديدگاه سياسي و نه حصر عقلي. بنابراين ماکياولي از اين دست نيست که انواع متفاوت مسائل سياسي را بر آن بيفزايد بلکه او توضيح مي دهد بحث سياسي درباره سياست عبارت است از رفتن به سراغ حقيقتي موثر؛ حقيقتي که در جهان خارج است و نه خيالي که ما از آن حقيقت داريم.

از همين آغاز کتاب ماکياولي توضيح مي دهد که در سياست نمي شود مساله افزود بلکه سياست تامل نظري است و ديدن مناسبات قدرت و نظاره کردن و مشاهده رابطه نيروهايي است که تغيير پيدا مي کنند. اما بحث ماکياولي به اين آساني نيست. ماکياولي در اين فاصله بايد به ناچار بعضي از اصطلاحات ديگرش را به تدريج توضيح دهد. دو مفهوم ديگر در اينجا وارد مي کند tutti gli stati غبه معناي دولت آل سلجوقف بعد يک مفهوم معترضه براي اينکه نشان بدهد که اين state چيست و در عين حال نشان بدهد اين state اتفاقاً فاصله يي گرفته از آن معناي دولت آل سلجوق يعني ملک شخصي که بلافاصله اضافه مي کند

tutti gli domigni.
اين کلمه domigni جمع domigno است که در زبان هاي اروپايي با کلمه domination يعني سلطه برقرار کردن نسبتي دارد و از آن ريشه است. domigao در اصل اصطلاح فئودالي است و در درجه اول معناي ملک شخصي است.

ماکياولي در مواردي از اصطلاحاتي که در حوزه نظام هاي فئودالي و در بحث هاي نظام هاي فئودالي به کار مي رفته استفاده مي کند و در هر بار از آنجاغنظام فئوداليف اين اصطلاحات را جدا مي کند و ذيل state اين مفاهيم را به کار مي برد براي اينکه براي تاملات بعدي از بدن تا هابز راه را هموار کند تا آنها بتوانند انديشه سياسي جديد را تدوين کنند.

بنابراين domigno يعني اعمال قدرت و چيرگي بر گروهي اما اين عبارت در ذيل مضمون جديدي به نام دولت است که در حال ظاهر شدن است. پس دولت حوزه غلبه است. دولت حوزه چيره شدن، به اصطلاح قدرت گرفتن براي حفظ آن است که ماکياولي در اينجا اين را وارد مي کند.

اما در اينجا ماکياولي مفهوم ديگري هم مي افزايد. ماکياولي گفت state که عبارت باشد از domigno اينها داراي مناسبات قدرت هستند که در اينجا ترجمه شده است «بشر در سايه آنها زيسته است». ماکياولي مي گويد داراي empirio بوده اند بر انسان يعني بر انسان ها فرمان مي راندند که بايد مي گفتيم دولت هايي که در صورت هاي مناسبات قدرت domigno بر انسان ها فرمان رانده اند که داراي empirio بوده اند يا جمهوري بوده اند يا شهرياري.

ماکياولي در اينجا دو واژه domigno و empirio را به کار برده است که هر دو مناسبات قدرت را اراده مي کنند و نه مرجعيت اخلاقي را. چون کلمه empirio در لاتين و در مباحث سياسي دوره رومي در مقابل Autorita است يعني مناسبات قدرت.

ماکياولي با شيطنت مي گويد پاپ داراي Autorita است يعني داراي مرجعيت است و قدرتش اخلاقي است و مي شود سرپيچي کرد ولي امپراتور قدرتش برآمده از مناسبات قدرت است و بنابراين مبتني برچيرگي است بنابراين در حوزه دولت و سياست قرار مي گيرد.

پس اگر بخواهيم جمله اول را خلاصه کنيم، نظريه پردازي در حوزه سياست عبارت است از دولت هايي که domigno برقرار مي کنند و بنابراين مناسبات در واقع چيره شدن است و اينها به دست مي آيند همان طور که بعد مي بينيم و از دست هم مي روند.

ماکياولي در آغاز دوران جديد و به عنوان بيان آغازين سياست جديد اين توضيح را مي دهد و همان طور که مي بينيم استبدادي ها را وارد نمي کند و به يک معنا سياست نمي داند.

سياست يعني بحث از مناسبات قدرت که نه اخلاق است و نه فضيلت و نه چيرگي از نوع خودکامگي است. بنابراين ماکياولي در واقع سعي مي کند حوزه جديدي را در اينجا بگشايد و توضيح بدهد و راز بدنامي ماکياولي در واقع همين انقلابي است که در اينجا انجام مي دهد

   http://www.etemaad.ir/Released/87-09-24/256.htm    منبع: روزنامه اعتماد

+ نوشته شده در  یکشنبه 24 آذر1387ساعت   توسط   |