تبليغاتX
دکتر سید جواد طباطبایی
معرفی اندیشه دکتر سید جواد طباطبایی

با او درباره كارهايش گفت‌وگو كرديم كه سال‌هاست به آن مشغول است. همانطور كه خودتان هم در كتاب <مكتب تبريز> اشاره كرده‌ايد، بحث از انحطاط سابقه بيش از 100 سال در ايران دارد، در مكتب تبريز مشخصا به آقاخان كرماني اشاره كرده‌ايد يا پيش از آن عباس ميرزا بوده كه به اين موضوع پرداخته است. پرسش اين است كه بحث از انحطاط يا پرسش از انحطاط، از آن اوايلي كه شروع شده تا روزگار ما كه شما داريد پيگيري‌اش مي‌كنيد، چه مسيري را از سرگذرانده؟ چه تفاوتي الان نسبت به آن دوره به وجود آمده است؟

ترديدي نيست كه من دهه اي پيش كه كارهاي مقدماتي كتاب ديباچه‌اي بر نظريه انحطاط ايران، را شروع كردم از برخي از وجوه اين بحث اطلاع كاملي نداشتم. يا بهتر بگويم نمي‌دانستم كه اين بحث سابقه‌اي طولاني در ميان روشنفكران ايراني داشته است. پس از انتشار كتاب من كتابي از دكتر رحمانيان كه در آن زمان استاد دانشگاه تبريز بود به دستم رسيدكه به تفصيل سابقه صد و پنجاه ساله اين بحث را مورد بررسي قرار داده بود. به نظر مي‌رسد كه ايرانيان كمابيش از زمان اصلاحات زمان عباس ميرزا متوجه اين مساله شده بودند و اين كه عباس ميرزا دستور داد، كه تاريخ ادوارد گيبون انگليسي را درباره <انحطاط و سقوط امپراتوري رم> ترجمه كنند كه يكي از كارهاي مهم در اين زمينه است، نشانه توجه به همين بحث است. مي‌دانيم كه عباس ميرزا دستور داد گزارش راهب لهستاني كروسينسكي ازسقوط اصفهان را با عنوان عبرت نامه از تركي عثماني به فارسي ترجمه كنند كه شرحي از انحطاط و سقوط حكومت صفوي است. اين ترجمه‌ها نشان مي‌دهند كه تصوري اجمالي از اين بحث در ميان نخبگان آغاز دوره قاجار پيدا شده بود. بحث من البته كمابيش متفاوت است. متقدمان بيشتر بحث روشنفكري در انحطاط ايران كرده بودند بحث من تحقيق تاريخي است و در قلمرو آن چيزي قرار مي‌گيرد كه در تاريخ‌نويسي جديد آن را در تاريخ مفهومي مي‌نامند. در واقع من كوشش كرده‌ام بحث نظري بكنم و امكان كاربرد برخي از مفاهيم و مقولات جديد تاريخ‌نويسي اروپايي را تاريخ ايران مورد بررسي قرار دهم. عمده كار من به تاريخ مفاهيم و تحول مفاهيم مربوط مي‌شود، يعني از اين زاويه بحث مي‌كنم كه چگونه اين مفاهيم متحول شدند و در دوره‌اي از مضمون خود خالي شدند. به نظر من اين خالي شدن مفاهيم از مضمون آن‌ها ما را از پايگاه نظري محروم كرد و موجب شد نتوانيم دريافتي علمي از مسائل تاريخ ايران داشته باشيم و نتوانيم تاريخ خودمان را بنويسيم. بديهي است كه ملتي كه نتواند تاريخ خود را بنويسد يا بد بنويسد، لاجرم مشكلات تاريخي اساسي پيدا مي‌كند، همانطور كه ما در سده‌هاي اخير، از دوره صفوي به اين طرف، چنين وضعي داشته‌ايم. وضع ما در سده‌هاي اخير مبين نوعي آگاهي كاذب يا نوعي عدم خودآگاهي يك ملت نسبت به خود است........


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 9 شهریور1386ساعت   توسط   | 

(این مصاحبه اول در روزنامه همشهری منتشر شد که به دلایلی با سانسور منتشر شد! که بعدا روزنامه شرق این مصاحبه را بطور کامل به چاپ رساند )

پروژه‌ روشنفكری‌ دینی‌ در سال‌های‌ اخیر به‌ تعبیر برخی‌منتقدان‌ با بن‌بست‌ها و تعارضات‌ خاصی‌ مواجه‌ شده‌است‌. دسته‌ای‌ از بانیان‌ این‌ پروژه‌، حالا در ادعایشان ‌بازنگری‌ كرده‌اند. آنها دغدغه‌ جمع‌ میان‌ دینداری‌ یا به‌تعبیر وسیع‌تر سنت‌ و لوازم‌ دنیای‌ مدرن‌ را داشته‌اند وتجربه‌ سال‌های‌ اخیر نشان‌ از این‌ دارد كه‌ سنگرهای‌ سنت‌در این‌ گفتمان‌، هر روز عقب‌تر و عقب‌تر می‌رود. كار به‌جایی‌ رسیده‌ كه‌ پاره‌ای‌ منتقدان‌ روشنفكری‌ دینی‌ راتلاشی‌ برای‌ پذیرفتن‌ تام‌ و تمام‌ مدرنیته‌ در پوشش‌ دین‌دانسته‌اند. سید جواد طباطبایی‌ اما گویی‌ در این‌ میان‌ راه‌دیگری‌ برای‌ خود برگزیده‌ است‌. مسیر طباطبایی‌ به‌نحوی‌ بنیادین‌ با راهی‌ كه‌ روشنفكری‌ دینی‌ در این‌ سال‌ها برای‌ طی‌ طریق‌ برگزیده‌ تفاوت‌ دارد. می‌خواهیم‌ برای‌ ما از ویژگی‌های‌ مسیر پیشنهادی‌تان‌ به‌ سوی‌ جهان‌ مدرن ‌بگویید.

من‌ معنای‌ روشنفكری‌ دینی‌ را به‌ درستی‌ در نمی‌یابم‌. بیست‌ و پنج‌ سال‌ پس‌ از انقلاب‌ اسلامی‌ باید این‌ مطلب ‌روشن‌ شده‌ باشد كه‌ با جعل‌ اصطلاحات‌ تهی‌ ازمضمون‌ نمی‌توان‌ به‌ بی‌معنایی‌های‌ رفتارهای‌ خودمان‌معنایی‌ بدهیم‌. روشنفكری‌، به‌ هر حال‌، ترجمه واژه‌ای‌اروپایی‌ است‌ و معنای‌ كمابیش‌ روشنی‌ دارد. روشنفكر،به‌ گونه‌ای‌ كه‌ از معادل‌ لاتینی‌ آن‌ می‌توان‌ دریافت‌، اعتقادداشتن‌ به‌ استقلال‌ مبنای‌ عقل‌ است‌. در زبان‌ فارسی‌،ترجمه آن‌ اصطلاح‌ به‌ روشنفكر نیز خیلی‌ هم‌ بی‌معنانیست‌، اشاره‌ به‌ دوره روشنگری‌ دارد كه‌ شعار آن‌،چنان‌كه‌ كانت‌ می‌گفت‌، خروج‌ از قیمومت‌ و نفی‌ تقلیدبود. به‌ این‌ معنا دیانت‌ روشنفكر عین‌ تلقی‌ او از عقل‌است‌. بنابراین‌، اگر افزودن‌ "دینی‌" به‌ روشنفكری‌ به‌معنای‌ محدود كردن‌ عقل‌ با توجه‌ به‌ الزامات‌ دیانت‌بوده‌ باشد، در این‌ صورت‌ باید گفت‌ كه‌ روشنفكری‌دینی‌ تركیبی‌ دارای‌ تضاد و البته‌ بی‌معناست‌. در یك‌كلمه‌، روشنفكری‌، اگر در واقع‌، روشنفكری‌ باشد، یعنی‌اعتقاد به‌ استقلال‌ مبنای‌ عقل‌، نمی‌تواند خود را باالزامات‌ مبنای‌ دیانت‌ سازگار كند......


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 9 شهریور1386ساعت   توسط   | 

تلاش  ـ در آستانه بيست و پنجمين سال انقلاب اسلامی قرار داريم. در سالگرد انقلابی که نتايج اجتماعی بسيار نامطلوبی ببار آورده است. تلخکامی و گزندگی شکست آن در کلام بسياری از روشنفکران و سياسيون ايران و حتی فرزندان تنی اين انقلاب و در صفوف خود حکومت آشکار است. آخرين نمونه ی آن بيانيه اکبر گنجی( مانيفست جمهوريخواهی ) که اعلام رسمی شکست انقلاب و انديشه مسلط برآن و همچنين به انتها رسيدن تمام ظرفيت نيروهائی است که به اين انديشه بنوعی آويخته اند. آيا از نظر شما انجام اين انقلاب در ايران اجتناب ناپذير بود؟

دکتر طباطبائی ـ به‌ هر حال‌، از ديدگاهي‌ كه‌ شما مطرح‌مي‌كنيد، بايد گفت‌ كه‌ انقلاب‌ شكست‌ خورده‌ است‌.امروزه‌، حتي‌' بسياري‌ از كساني‌ كه‌ سهمي‌ در انقلاب‌داشته‌اند، به‌ اين‌ مطلب‌ اشاره‌ مي‌كنند، اما به‌ نظر من‌پرسش‌ بنيادين‌ به‌ علّت‌ اين‌ شكست‌ ــ بهتر بگويم‌، علل‌اين‌ شكست‌ها ــ مربوط‌ مي‌شود كه‌ هنوز مطرح‌ نشده‌است‌. به‌ اين‌ مشكلات‌ باز خواهيم‌ گشت‌، اما مي‌خواهم‌نظر شما را از همين‌ آغاز گفتگو به‌ نكته‌اي‌ جلب‌ بكنم‌ وآن‌ رويكرد انفعالي‌ روشنفكري‌ ايران‌ به‌ واقعيت‌هاي‌كشور و بويژه‌ مسائل‌ نظري‌ آن‌ است‌. انتشار بيانيه ی‌ اكبرگنجي‌ ــ كه‌ البته‌ اهميت‌ خود را دارد و در نوع‌ خودشايان‌ تأمل‌ است‌ ــ در ذهن‌ من‌ اين‌ پرسش‌ را بار ديگرمطرح‌ كرد كه‌ چرا سطح‌ روشنفكري‌ در ايران‌ چنان‌ پايين‌آمده‌ است‌ كه‌ مطالبي‌ از نوع‌ آن‌چه‌ در بيانيه ی‌ گنجي‌ آمده‌،بتواند آشوبي‌ در آن‌ ايجاد كند و نظام‌ ذهني‌روشنفكران‌ را بر هم‌ بزند؟ هيچ‌ مطلبي‌ در بيانيه ی‌ گنجي‌وجود ندارد كه‌ مواد و منابع‌ آن‌ در اختيار هر فردباسوادي‌ وجود نداشته‌ باشد، اما با كمال‌ تعجب‌مي‌بينيم‌ كه‌ گويي‌ همه‌ منتظر بودند تا كسي‌ آن‌ حرف‌هارا بگويد و آنان‌ به‌ تقليد از گوينده‌ بر آن‌ حرف‌ها صحّه‌بگذارند. مطالب‌ بيانيه‌ و واكنش‌هاي‌ به‌ آن‌ با تأخير بسيارزياد گفته‌ مي‌شود، و البته‌، در شرايطي‌ كه‌ ديگر آن‌ دردهارا با اين‌ داروها نمي‌توان‌ درمان‌ كرد. منظور من‌ اين‌ است‌كه‌ در شرايطي‌ كه‌ تشخيص‌ درد روشن‌ نباشد، از داروهاهم‌ كاري‌ ساخته‌ نخواهد بود : اين‌كه‌ چرا ايران‌، به‌رغم‌كوشش‌هاي‌ بسياري‌ كه‌ در يك‌ سده ی‌ گذشته‌ براي‌ اصلاح‌امور آن‌ صورت‌ گرفته‌، كشوري‌ سخت‌ كم‌توسعه‌ و درهمه ی‌ عرصه‌ها بسيار عقب‌مانده‌ است‌؟ بيانيه‌هايي‌ از اين‌دست‌ تنها مي‌تواند افراد حرفه‌اي‌ سياست‌ را خرسند كندو آن‌ها مي‌توانند درباره ی‌ برخي‌ مطالب‌ آن‌ ماه‌ها و سال‌هابحث‌ كنند. بحث‌ من‌، به‌ هر حال‌، نه‌ تنها سياسي‌ نيست‌،بلكه‌ آگاهانه‌ غيرسياسي‌ است‌. من‌ ترديدي‌ ندارم‌ كه‌ هنوزتصور ما از ايران‌، تصوري‌ يكسره‌ خيال‌انديشانه‌ است‌.ما هيچ‌ كار جدّي‌ درباره ی‌ تاريخ‌ و فرهنگ‌ ايران‌ رانمي‌شناسيم‌ كه‌ خود ايرانيان‌ انجام‌ داده‌ باشند.........
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 9 شهریور1386ساعت   توسط   |