■ از نوجوانی، خواندن و نوشتن و کمی هم يادداشت برداشتن را آغاز کردم و در حداقل اين ۴۰ سال زندگیای که با خواندن و نوشتن همراه بوده از بلندی و پستیهای بسياری عبور کرده و شرايط متفاوتی را پشتسر گذاشتهام. مثل همه ايرانیها اولين تمايلات من هم، ادبی و عرفانی بوده است و البته نه دينی. در خانوادهای به دنيا آمدم که از نظر دينی، آزادی کامل وجود داشت و بنابراين من برای يک زندگی دينی و متدين بودن هيچگاه تحت فشار نبودم. در آغاز جوانی از طريق ادبيات عرفانی بود که گرايشی به سمت مطالعه دين و نگاه دينی پيدا کردم. بدين ترتيب بر خلاف اکثر ايرانیها که از طريق مناسبات و اعتقادات خانوادگی تعلقخاطر يا علاقه به دين پيدا میکنند، دين برای من يک کشف شخصی و برآمده از علاقهام به ادبيات بود. گمان میکردم که برای فهميدن ادبيات در ايران بايد دين را نيز شناخت. هنوز هم بر اين گمانم که دين نقش مهمی در شکلدهی به فرهنگ و تمدن ايرانی داشته است و البته اين مسئله به ايران هم اختصاص ندارد و در اروپا هم برای فهميدن ادبيات و علوم امروزين بايد دين را شناخت.
تا زمانی که تحصيلات را تمام کردم به تدريج علاقهای هم به فلسفه در من پديد آمد و از عرفان به فلسفه اسلامی گرايش پيدا کردم. شروع به مطالعه برخی متون فلسفی کردم و در تبريز و تهران نيز اساتيدی برای خودم پيدا کردم. يک ذره فقه و يک مقدار اصول هم البته در کنار اين فلسفه اسلامی مطالعه میکردم. اما تعلق خاطرم بيشتر به سمت فلسفه اسلامی بود و بنابراين، هم ادبيات و هم عرفان را ترک گفتم. از اوايل دهه ۴۰ دانشجوی دانشگاه تهران شدم. در آن زمان و در آن دوران بحرانی، دانشگاه کانون تحولات بسيار اساسی با گرايشهای فکری بسيار متنوع بود. علاقه من به فلسفه اسلامی باعث شد که نتوانم با هيچيک از گرايشهای سياسی روز در دانشگاه چه جريانهای اسلامی و چه جريانهای مارکسيستی، احساس نزديکی برقرار کنم و بنابراين بيرون از حوزه جريانهای مسلط در دانشگاه باقی ماندم. در اين زمان در کنار مطالعه فلسفه اسلامی علاقه جدی به مطالعه فلسفه غربی پيدا کردم و در همان سالهای اواسط دهه پنجاه به سمت خواندن «هگل» گرايش پيدا کردم. به سربازی و سپس به پاريس رفتم و حالا دو سه مسأله برايم مهم بود. اول میخواستم هگل را به صورت جدی دنبال کنم و از طرف ديگر به جريانهای فکری جديد و دنبال کردن آنها هم علاقه پيدا کرده بودم. منتها هگل برای من يک محوريت داشت و بنابراين تمام اتفاقات بعدی برای من حول محور تفکر هگل روی داد. به عنوان مثال برای اينکه بفهمم هگل چه میگويد صبح سر کلاس يکی از بزرگترين مارکسيستهای آن زمان میرفتم و بعدازظهر هم به حوزه علميه يسوعیها میرفتم....................
ادامه مطلب
