تبليغاتX
دکتر سید جواد طباطبایی
معرفی اندیشه دکتر سید جواد طباطبایی
□ آقای طباطبايی،‌ در آغاز اين گفت‌وگو و پيش از بحث درخصوص برخی زوايای انديشه و نگاه شما، بد نيست اگر کمی از زندگی خودتان بگوييد. من تاکنون نديده‌ام که شما جايی در اين خصوص نوشته يا صحبت کرده باشيد و بنابراين اگر موافقيد کمی از زندگی شخصی و دوران جوانی‌تان بگوييد.
از نوجوانی، خواندن و نوشتن و کمی هم يادداشت برداشتن را آغاز کردم و در حداقل اين ۴۰ سال زندگی‌ای که با خواندن و نوشتن همراه بوده از بلندی و پستی‌های بسياری عبور کرده و شرايط متفاوتی را پشت‌سر گذاشته‌ام. مثل همه ايرانی‌ها اولين تمايلات من هم، ادبی و عرفانی بوده است و البته نه دينی. در خانواده‌ای به دنيا آمدم که از نظر دينی، آزادی کامل وجود داشت و بنابراين من برای يک زندگی دينی و متدين بودن هيچگاه تحت فشار نبودم. در آغاز جوانی از طريق ادبيات عرفانی بود که گرايشی به سمت مطالعه دين و نگاه دينی پيدا کردم. بدين ترتيب بر خلاف اکثر ايرانی‌ها که از طريق مناسبات و اعتقادات خانوادگی تعلق‌خاطر يا علاقه به دين پيدا می‌کنند، دين برای من يک کشف شخصی و برآمده از علاقه‌ام به ادبيات بود. گمان می‌کردم که برای فهميدن ادبيات در ايران بايد دين را نيز شناخت. هنوز هم بر اين گمانم که دين نقش مهمی در شکل‌دهی به فرهنگ و تمدن ايرانی داشته است و البته اين مسئله به ايران هم اختصاص ندارد و در اروپا هم برای فهميدن ادبيات و علوم امروزين بايد دين را شناخت.
تا زمانی که تحصيلات را تمام کردم به تدريج علاقه‌ای هم به فلسفه در من پديد آمد و از عرفان به فلسفه اسلامی گرايش پيدا کردم. شروع به مطالعه برخی متون فلسفی کردم و در تبريز و تهران نيز اساتيدی برای خودم پيدا کردم. يک ذره فقه و يک مقدار اصول هم البته در کنار اين فلسفه اسلامی مطالعه می‌کردم. اما تعلق خاطرم بيشتر به سمت فلسفه اسلامی بود و بنابراين، هم ادبيات و هم عرفان را ترک گفتم. از اوايل دهه
۴۰ دانشجوی دانشگاه تهران شدم. در آن زمان و در آن دوران بحرانی، دانشگاه کانون تحولات بسيار اساسی با گرايش‌های فکری بسيار متنوع بود. علاقه من به فلسفه اسلامی باعث شد که نتوانم با هيچ‌يک از گرايش‌های سياسی روز در دانشگاه چه جريان‌های اسلامی و چه جريان‌های مارکسيستی، احساس نزديکی برقرار کنم و بنابراين بيرون از حوزه جريان‌های مسلط در دانشگاه باقی ماندم. در اين زمان در کنار مطالعه فلسفه اسلامی علاقه جدی به مطالعه فلسفه غربی پيدا کردم و در همان سال‌های اواسط دهه پنجاه به سمت خواندن «هگل» گرايش پيدا کردم. به سربازی و سپس به پاريس رفتم و حالا دو سه مسأله برايم مهم بود. اول می‌خواستم هگل را به صورت جدی دنبال کنم و از طرف ديگر به جريان‌های فکری جديد و دنبال کردن آنها هم علاقه پيدا کرده بودم. منتها هگل برای من يک محوريت داشت و بنابراين تمام اتفاقات بعدی برای من حول محور تفکر هگل روی داد. به عنوان مثال برای اينکه بفهمم هگل چه می‌‌گويد صبح سر کلاس يکی از بزرگترين مارکسيست‌های آن زمان می‌رفتم و بعدازظهر هم به حوزه علميه يسوعی‌ها می‌رفتم....................


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 9 شهریور1386ساعت   توسط   | 

با او درباره كارهايش گفت‌وگو كرديم كه سال‌هاست به آن مشغول است. همانطور كه خودتان هم در كتاب <مكتب تبريز> اشاره كرده‌ايد، بحث از انحطاط سابقه بيش از 100 سال در ايران دارد، در مكتب تبريز مشخصا به آقاخان كرماني اشاره كرده‌ايد يا پيش از آن عباس ميرزا بوده كه به اين موضوع پرداخته است. پرسش اين است كه بحث از انحطاط يا پرسش از انحطاط، از آن اوايلي كه شروع شده تا روزگار ما كه شما داريد پيگيري‌اش مي‌كنيد، چه مسيري را از سرگذرانده؟ چه تفاوتي الان نسبت به آن دوره به وجود آمده است؟

ترديدي نيست كه من دهه اي پيش كه كارهاي مقدماتي كتاب ديباچه‌اي بر نظريه انحطاط ايران، را شروع كردم از برخي از وجوه اين بحث اطلاع كاملي نداشتم. يا بهتر بگويم نمي‌دانستم كه اين بحث سابقه‌اي طولاني در ميان روشنفكران ايراني داشته است. پس از انتشار كتاب من كتابي از دكتر رحمانيان كه در آن زمان استاد دانشگاه تبريز بود به دستم رسيدكه به تفصيل سابقه صد و پنجاه ساله اين بحث را مورد بررسي قرار داده بود. به نظر مي‌رسد كه ايرانيان كمابيش از زمان اصلاحات زمان عباس ميرزا متوجه اين مساله شده بودند و اين كه عباس ميرزا دستور داد، كه تاريخ ادوارد گيبون انگليسي را درباره <انحطاط و سقوط امپراتوري رم> ترجمه كنند كه يكي از كارهاي مهم در اين زمينه است، نشانه توجه به همين بحث است. مي‌دانيم كه عباس ميرزا دستور داد گزارش راهب لهستاني كروسينسكي ازسقوط اصفهان را با عنوان عبرت نامه از تركي عثماني به فارسي ترجمه كنند كه شرحي از انحطاط و سقوط حكومت صفوي است. اين ترجمه‌ها نشان مي‌دهند كه تصوري اجمالي از اين بحث در ميان نخبگان آغاز دوره قاجار پيدا شده بود. بحث من البته كمابيش متفاوت است. متقدمان بيشتر بحث روشنفكري در انحطاط ايران كرده بودند بحث من تحقيق تاريخي است و در قلمرو آن چيزي قرار مي‌گيرد كه در تاريخ‌نويسي جديد آن را در تاريخ مفهومي مي‌نامند. در واقع من كوشش كرده‌ام بحث نظري بكنم و امكان كاربرد برخي از مفاهيم و مقولات جديد تاريخ‌نويسي اروپايي را تاريخ ايران مورد بررسي قرار دهم. عمده كار من به تاريخ مفاهيم و تحول مفاهيم مربوط مي‌شود، يعني از اين زاويه بحث مي‌كنم كه چگونه اين مفاهيم متحول شدند و در دوره‌اي از مضمون خود خالي شدند. به نظر من اين خالي شدن مفاهيم از مضمون آن‌ها ما را از پايگاه نظري محروم كرد و موجب شد نتوانيم دريافتي علمي از مسائل تاريخ ايران داشته باشيم و نتوانيم تاريخ خودمان را بنويسيم. بديهي است كه ملتي كه نتواند تاريخ خود را بنويسد يا بد بنويسد، لاجرم مشكلات تاريخي اساسي پيدا مي‌كند، همانطور كه ما در سده‌هاي اخير، از دوره صفوي به اين طرف، چنين وضعي داشته‌ايم. وضع ما در سده‌هاي اخير مبين نوعي آگاهي كاذب يا نوعي عدم خودآگاهي يك ملت نسبت به خود است........


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 9 شهریور1386ساعت   توسط   | 

(این مصاحبه اول در روزنامه همشهری منتشر شد که به دلایلی با سانسور منتشر شد! که بعدا روزنامه شرق این مصاحبه را بطور کامل به چاپ رساند )

پروژه‌ روشنفكری‌ دینی‌ در سال‌های‌ اخیر به‌ تعبیر برخی‌منتقدان‌ با بن‌بست‌ها و تعارضات‌ خاصی‌ مواجه‌ شده‌است‌. دسته‌ای‌ از بانیان‌ این‌ پروژه‌، حالا در ادعایشان ‌بازنگری‌ كرده‌اند. آنها دغدغه‌ جمع‌ میان‌ دینداری‌ یا به‌تعبیر وسیع‌تر سنت‌ و لوازم‌ دنیای‌ مدرن‌ را داشته‌اند وتجربه‌ سال‌های‌ اخیر نشان‌ از این‌ دارد كه‌ سنگرهای‌ سنت‌در این‌ گفتمان‌، هر روز عقب‌تر و عقب‌تر می‌رود. كار به‌جایی‌ رسیده‌ كه‌ پاره‌ای‌ منتقدان‌ روشنفكری‌ دینی‌ راتلاشی‌ برای‌ پذیرفتن‌ تام‌ و تمام‌ مدرنیته‌ در پوشش‌ دین‌دانسته‌اند. سید جواد طباطبایی‌ اما گویی‌ در این‌ میان‌ راه‌دیگری‌ برای‌ خود برگزیده‌ است‌. مسیر طباطبایی‌ به‌نحوی‌ بنیادین‌ با راهی‌ كه‌ روشنفكری‌ دینی‌ در این‌ سال‌ها برای‌ طی‌ طریق‌ برگزیده‌ تفاوت‌ دارد. می‌خواهیم‌ برای‌ ما از ویژگی‌های‌ مسیر پیشنهادی‌تان‌ به‌ سوی‌ جهان‌ مدرن ‌بگویید.

من‌ معنای‌ روشنفكری‌ دینی‌ را به‌ درستی‌ در نمی‌یابم‌. بیست‌ و پنج‌ سال‌ پس‌ از انقلاب‌ اسلامی‌ باید این‌ مطلب ‌روشن‌ شده‌ باشد كه‌ با جعل‌ اصطلاحات‌ تهی‌ ازمضمون‌ نمی‌توان‌ به‌ بی‌معنایی‌های‌ رفتارهای‌ خودمان‌معنایی‌ بدهیم‌. روشنفكری‌، به‌ هر حال‌، ترجمه واژه‌ای‌اروپایی‌ است‌ و معنای‌ كمابیش‌ روشنی‌ دارد. روشنفكر،به‌ گونه‌ای‌ كه‌ از معادل‌ لاتینی‌ آن‌ می‌توان‌ دریافت‌، اعتقادداشتن‌ به‌ استقلال‌ مبنای‌ عقل‌ است‌. در زبان‌ فارسی‌،ترجمه آن‌ اصطلاح‌ به‌ روشنفكر نیز خیلی‌ هم‌ بی‌معنانیست‌، اشاره‌ به‌ دوره روشنگری‌ دارد كه‌ شعار آن‌،چنان‌كه‌ كانت‌ می‌گفت‌، خروج‌ از قیمومت‌ و نفی‌ تقلیدبود. به‌ این‌ معنا دیانت‌ روشنفكر عین‌ تلقی‌ او از عقل‌است‌. بنابراین‌، اگر افزودن‌ "دینی‌" به‌ روشنفكری‌ به‌معنای‌ محدود كردن‌ عقل‌ با توجه‌ به‌ الزامات‌ دیانت‌بوده‌ باشد، در این‌ صورت‌ باید گفت‌ كه‌ روشنفكری‌دینی‌ تركیبی‌ دارای‌ تضاد و البته‌ بی‌معناست‌. در یك‌كلمه‌، روشنفكری‌، اگر در واقع‌، روشنفكری‌ باشد، یعنی‌اعتقاد به‌ استقلال‌ مبنای‌ عقل‌، نمی‌تواند خود را باالزامات‌ مبنای‌ دیانت‌ سازگار كند......


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 9 شهریور1386ساعت   توسط   | 

متن سخنرانی سید جواد طباطبایی در همایش یکصدمین سالگرد مشروطه

 عده ای می گویند معنای مشروطیت در زمان اوج این جنبش به درستی فهم نشده است و بسیاری از نویسندگان از این نظر دفاع كرده اند كه روحانیان شركت كننده در جنبش مشروطه خواهی گرچه موثر و فعال بوده اند اما به درستی نفهمیده اند كه مشروطیت چیست. من این مطلب را از دكتر آدمیت نقل می كنم به دلیل اینكه از ایشان ذكری كرده باشم زیرا به هر حال راه اساسی را در مقدمات شناخت تاریخی مشروطه خواهی، ایشان باز كرده اند.

اگر كار او را نقد می كنم تنها به این دلیل است كه كار او عظیم و قابل توجه است. او در جلد اول كتاب «ایدئولوژی مشروطیت ایران» می گوید كه روحانیت در مشروطه شركت كرده اما مشروطه خواهی را به معنای دقیق كلمه كه از حقوق طبیعی ناشی شده و در اروپا تاسیس شده است نمی دانسته اند. هر چند آقای آدمیت در كتاب بعدی خود به عنوان یك محقق طراز اول پس از بررسی نزدیك مذاكرات مجلس اول، حق بسیاری از علما را ادا می كند. ...........


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 9 شهریور1386ساعت   توسط   | 

دکتر سيدجواد طباطبايي در نيمه هاي دهه هفتاد از دانشگاه اخراج شد و از آن پس جز چند سخنراني و چاپ کتاب هايش در دوره خاتمي، فرصت نيافت که به دانشگاه بازگردد. با شروع بازنشسته کردن بعضي از اساتيد و اعمال شرايط جديد بر دانشگاه ها، چندان چشم اندازي وجود نداشت اما به همت دانشجويان انجمن علمي علوم سياسي دانشگاه تهران، قرار است طباطبايي طي جلساتي، درسگفتارهايي درباره انديشه سياسي هگل و با عنوان فرعي جامعه مدني و دولت از نظر هگل ارائه دهد. دکتر طباطبايي با تاکيد بر اينکه منابع فارسي ما درباره هگل همچنان فقير و فرسوده اند و تحول مفاهيم فلسفه اروپايي را در عرصه فارسي زبان شاهد نيستيم، قصد خود را از بيان اين درسگفتارها، ارائه تحول مفاهيم هگلي دانست. جلسه اول، مقدماتي بود درباره جامعه مدني و دولت هگل. قرار است از جلسات بعد اين مفاهيم عميق تر و بسط يافته تر طرح شوند؛ اگر جلسات ديگري در پيش باشد زيرا مخالفت هايي با برگزاري اين درسگفتارها وجود دارد. هر چند که دکتر طباطبايي، اين درسگفتارها را در حوزه نظر ارائه مي دهد نه در حوزه عمل. اميد است با برگزاري جلسات هگل، فقر مدعي در اين حوزه غني شود.
بحث جامعه مدني و دولت، بحث اصلي انديشه سياسي مدرن است. هر چند چنين بحثي در حوزه عمل نيز اهميت دارد اما من آن را در حوزه نظر طرح مي کنم. هگل نخستين فيلسوفي است که تمايزي بين جامعه مدني و دولت قائل مي شود. البته مفهوم جامعه مدني را هگل ابداع نکرده است بلکه پيش از او در اسکاتلند، متفکري چون آدام اسميت، براي اول بار
civil society را ابداع مي کند. ابداع شدن جامعه مدني، مستلزم تحولاتي بود هم در حوزه تاريخ و هم در حوزه انديشه. هگل مي گويد جامعه مدني يک واقعيت جديد است. به عبارتي واقعيت مدرنيته است. البته معتقد است که در اروپاي قبل از قرن 18، بيشتر دانش هاي علوم انساني در داخل فلسفه واقع شده بود و به تدريج برخي از آنها از فلسفه جدا شدند...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 9 شهریور1386ساعت   توسط   | 

تلاش  ـ در آستانه بيست و پنجمين سال انقلاب اسلامی قرار داريم. در سالگرد انقلابی که نتايج اجتماعی بسيار نامطلوبی ببار آورده است. تلخکامی و گزندگی شکست آن در کلام بسياری از روشنفکران و سياسيون ايران و حتی فرزندان تنی اين انقلاب و در صفوف خود حکومت آشکار است. آخرين نمونه ی آن بيانيه اکبر گنجی( مانيفست جمهوريخواهی ) که اعلام رسمی شکست انقلاب و انديشه مسلط برآن و همچنين به انتها رسيدن تمام ظرفيت نيروهائی است که به اين انديشه بنوعی آويخته اند. آيا از نظر شما انجام اين انقلاب در ايران اجتناب ناپذير بود؟

دکتر طباطبائی ـ به‌ هر حال‌، از ديدگاهي‌ كه‌ شما مطرح‌مي‌كنيد، بايد گفت‌ كه‌ انقلاب‌ شكست‌ خورده‌ است‌.امروزه‌، حتي‌' بسياري‌ از كساني‌ كه‌ سهمي‌ در انقلاب‌داشته‌اند، به‌ اين‌ مطلب‌ اشاره‌ مي‌كنند، اما به‌ نظر من‌پرسش‌ بنيادين‌ به‌ علّت‌ اين‌ شكست‌ ــ بهتر بگويم‌، علل‌اين‌ شكست‌ها ــ مربوط‌ مي‌شود كه‌ هنوز مطرح‌ نشده‌است‌. به‌ اين‌ مشكلات‌ باز خواهيم‌ گشت‌، اما مي‌خواهم‌نظر شما را از همين‌ آغاز گفتگو به‌ نكته‌اي‌ جلب‌ بكنم‌ وآن‌ رويكرد انفعالي‌ روشنفكري‌ ايران‌ به‌ واقعيت‌هاي‌كشور و بويژه‌ مسائل‌ نظري‌ آن‌ است‌. انتشار بيانيه ی‌ اكبرگنجي‌ ــ كه‌ البته‌ اهميت‌ خود را دارد و در نوع‌ خودشايان‌ تأمل‌ است‌ ــ در ذهن‌ من‌ اين‌ پرسش‌ را بار ديگرمطرح‌ كرد كه‌ چرا سطح‌ روشنفكري‌ در ايران‌ چنان‌ پايين‌آمده‌ است‌ كه‌ مطالبي‌ از نوع‌ آن‌چه‌ در بيانيه ی‌ گنجي‌ آمده‌،بتواند آشوبي‌ در آن‌ ايجاد كند و نظام‌ ذهني‌روشنفكران‌ را بر هم‌ بزند؟ هيچ‌ مطلبي‌ در بيانيه ی‌ گنجي‌وجود ندارد كه‌ مواد و منابع‌ آن‌ در اختيار هر فردباسوادي‌ وجود نداشته‌ باشد، اما با كمال‌ تعجب‌مي‌بينيم‌ كه‌ گويي‌ همه‌ منتظر بودند تا كسي‌ آن‌ حرف‌هارا بگويد و آنان‌ به‌ تقليد از گوينده‌ بر آن‌ حرف‌ها صحّه‌بگذارند. مطالب‌ بيانيه‌ و واكنش‌هاي‌ به‌ آن‌ با تأخير بسيارزياد گفته‌ مي‌شود، و البته‌، در شرايطي‌ كه‌ ديگر آن‌ دردهارا با اين‌ داروها نمي‌توان‌ درمان‌ كرد. منظور من‌ اين‌ است‌كه‌ در شرايطي‌ كه‌ تشخيص‌ درد روشن‌ نباشد، از داروهاهم‌ كاري‌ ساخته‌ نخواهد بود : اين‌كه‌ چرا ايران‌، به‌رغم‌كوشش‌هاي‌ بسياري‌ كه‌ در يك‌ سده ی‌ گذشته‌ براي‌ اصلاح‌امور آن‌ صورت‌ گرفته‌، كشوري‌ سخت‌ كم‌توسعه‌ و درهمه ی‌ عرصه‌ها بسيار عقب‌مانده‌ است‌؟ بيانيه‌هايي‌ از اين‌دست‌ تنها مي‌تواند افراد حرفه‌اي‌ سياست‌ را خرسند كندو آن‌ها مي‌توانند درباره ی‌ برخي‌ مطالب‌ آن‌ ماه‌ها و سال‌هابحث‌ كنند. بحث‌ من‌، به‌ هر حال‌، نه‌ تنها سياسي‌ نيست‌،بلكه‌ آگاهانه‌ غيرسياسي‌ است‌. من‌ ترديدي‌ ندارم‌ كه‌ هنوزتصور ما از ايران‌، تصوري‌ يكسره‌ خيال‌انديشانه‌ است‌.ما هيچ‌ كار جدّي‌ درباره ی‌ تاريخ‌ و فرهنگ‌ ايران‌ رانمي‌شناسيم‌ كه‌ خود ايرانيان‌ انجام‌ داده‌ باشند.........
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 9 شهریور1386ساعت   توسط   | 

روز سه شنبه نوزدهم اسفند ماه سال 83 دكتر سيدجواد طباطبايي به دعوت گروه علمي ـ تخصصي علم و تكنولوژي انجمن جامعه‏شناسي ايران و مركز تحقيقات سياست علمي كشور در سالن اجتماعات اين مركز به سخنراني پرداخت.
موضوع سخنان طباطبايي «دو نظام توليد علم در ايران» بود. او در ابتدا با اشاره‏اي گذرا به تبيين‏هايي كه براي توجيه وجود دو نظام توليد علم (يعني حوزه و دانشگاه) در ايران مي‏شود، گفت: معمولاً از برخي تقابل‏ها يا مفهوم غرب زدگي براي توجيه وضع موجود استفاده مي‏شود.
طباطبايي با بيان اينكه اين تبيين‏ها را از نظر تاريخي درست نمي‏داند، كوشيد تا روايت خود از چرايي دوگانه بودن فعلي نظام‏هاي توليد علم در ايران و تفسيرش را از آن ارائه كند.
طباطبايي گفت كه مشخصاً در اروپاي غربي دست كم دانشگاه‏هاي مهم و پر سابقه مولود تحول «حوزه‏هاي علميه» آن سامان هستند. به اين ترتيب كه از قرن
۱۴ ميلادي (نوزايش) به تدريج اين مدرسه‏هاي ديني به دانشگاه‏هاي جديد تبديل شدند. چنان كه براي ناميدن اين نهاد‏ها هم يك كلمه بيشتر وجود ندارد، همان كه به انگليسي «يونيورسيتي» مي‏گويند و از اصل لاتين «يونيورسيتاس» مي‏آيد؛ به معناي جامع يا جامع همه علوم. وي افزود: اگرچه در جوامع غربي هم هنوز مدارس ديني مستقل وجود دارند اما جريان قابل توجهي نيستند و نهاد‏هاي اصلي همين دانشگاه‏ها هستند كه در آنها علوم ديني و غير ديني هر دو تدريس مي‏شود.
او سپس به اين بحث پرداخت كه از نظر تاريخي چه روندي باعث به وجود آمدن «دو نهاد» در ايران شد. پاسخ طباطبايي در قالب وقايع‏نگاري تفسيري بود كه از نيمه دوم عهد صفوي آغاز مي‏شد. ..............

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 9 شهریور1386ساعت   توسط   | 

دکتر جواد طباطبائی در سال 1324 در تبريز به دنيا آمد. پس از اخذ ليسانس حقوق از دانشکده حقوق و علوم سياسی از دانشگاه تهران به فرانسه رفت. او دردانشگاه سوربن به ادامه تحصیل پرداخت و موفق به دريافت ديپلم مطالعاتی D.E.S. در رشتهً فلسفه سياست شد.

 در سال 1363، طباطبائی  با نوشتن رساله ای دربارهً « تکوين انديشه سياسی هگل جوان»، با دريافت درجه ممتاز دکترای دولتی به ايران بازگشت. پس از بازگشت به عضويت هيات علمی درآمد و معاون پژوهشی دانشکده حقوق و علوم سياسی دانشگاه تهران شد. درهمان حال، او سردبیری نشریه همين دانشکده را به عهده گرفت...........


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 9 شهریور1386ساعت   توسط   |